|
روز مرگم
روز مرگم
، هر كه شيون كند از دور و برم دور كنيد
همه را مست و خراب از مي انگور كنيد
مزد غسال مرا سير شرابش بدهيد
مست مست از همه جا حال خرابش بدهيد
بر مزارم مگذاريد بيايد واعظ
، پير ميخانه بخواند غزلي از حافظ
جاي تلقين به بالاي سرم دف بزنيد،
شاهدي رقص كند جمله شما كف بزنيد،
روز مرگم وسط سينه ي من چاك زنيد
اندرون دل من يك قلم از تاك زنيد،
روي قبرم بنويسيد وفادار برفت
آن جگر سوخته ،خسته از اين دار برفت !!!
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 19:30 |
گنهی کردم
گنهی کردم و دلی دادم و عاشق شدم .
ای زخدا بی خبران سنگسارم بکنید .
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 17:13 |
دانلود موسیقی بیکلام ایرانی - از کرخه تا راین
آهنگساز : مجید انتظامی نام آهنگ : موسیقی متن فیلم از کرخه تا راین مدت زمان کل : 7 دقیقه و 47 ثانیه تعداد آهنگ ها : 3 فرمت اجرایی : Mp3 کیفیت بی رایت : 128 کیلوبایت حجم کل : 7.16 مگابایت
دانلود کنید : از کرخه تا راین 1 از کرخه تا راین 2 از کرخه تا راین 3
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 20:15 |
بر خاک من از ساقه انگور بکارید
 آندم که مرا می زده بر خاک سپارید *** زیر کفنم خمره ای از باده گزارید تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم *** بر خاک من از ساقه انگور بکارید بر خاک من از ساقه انگور بکارید ..... ... .
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 18:32 |
دکتر علی شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت ،
ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد ،
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را....
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 12:16 |
اهنگ زیبای باران می بارد امشب امید
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 18:47 |
شادمهر
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 17:28 |
آهنگ مسافرم علی عبدالمالکی
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 15:3 |
امید علومی به نام کما
آهنگ جدید و فوق الاده زیبای امید علومی به نام کما... با 2 کيفيت
لینک مستقیم
فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps
کما

لینک غیر مستقیم
فرمت : MP3 / کیفیت : 64Kbps
کما
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 14:30 |
گناهی ندارم با صدای محسن یگانه
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 14:23 |
آهنگ بسیار زیبای خاکم نکنین از مجید خراطها با رمیکس جدید
آهنگ بسیار زیبای خاکم نکنین از مجید خراطها با رمیکس جدید
خاکم نکنید از مجید خراطها سال 1388
دانلود حجم ۲۸۱کیلو بایت
آهنگ بسیار زیبای خاکم نکنین از مجید خراطها با رمیکس جدید
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 14:18 |
حالمان بد نيست
حالمان بد نيست غم کم ميخوريم
کم که نه هرروز کم کم ميخوريم
آب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق ميورزم عذابم ميدهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شب داد آمد و بيداد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشهام
تيشه زد بر ريشه انديشهام
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
خوب اگر اين است من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
در عيان خلق سرد ر گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از اين با بي کسي خو ميکنم
هر چه در دل داشتم رو ميکنم
من نميگويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
نيستم از مردم خنجر به دست
بت برستم بت برستم بت برست
بت برستم بت برستي کار ماست
چشم مستي تحفه بازار ماست
درد ميبارد چون لب تر ميکنم
طالعم شوم است باور ميکنم
من که با دريا تلاطم کردهام
راه دريا را چرا گم کردهام
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
من نميگويم که خاموشم مکن
من نميگويم فراموشم مکن
من نميگويم که با من يار باش
من نميگويم مرا غمخوار باش
آه ! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود
واي ! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آ باد بود
از در و ديوارتان خون ميچکد
خون من فرهاد مجنون ميچکد
خستهام از قصه هاي شومتان
خسته از همدردي مسمومتان
اين همه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي کسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پيشه ام
گويي از فرهاد دارد ريشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس فکر ما را کرد؟ نه
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه
هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه
هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه
هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما ميگريخت
چند روزي است که حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه بر روي زمين زل ميزنم
گاه بر حافظ تفأل ميزنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
*ما ز ياران چشم ياري داشتيم* *خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم*
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 17:21 |
ترانه سرا : هومن ذکایی:آهنگساز : کاظم عالمی:خواننده ستار
ای عاشقان ای عاشقان ، گلایه دارم از جهان نا مردمی از هر کران ، آتش به دل ها می زند آتش به دل ها می زند
همچون زمین و آسمان ، ستاره های خون چکان سنگ مصیبت هر زمان ، بر سینه ی ما می زند آتش به دل ها می زند
دنیا به کام اهل ناز ، ما بیدلان اهل نیاز این قلب خونین باغ ما ، داغ شقایق داغ ما ای عاشقان ای عاشقان ،گلایه دارم از جهان نا مردمی از هر کران ، آتش به دل ها می زند آتش به دل ها می زند
ما خسته از رنگ و ریا ، با درد هر داغ آشنا این آسمان را پر فروغ ، روی زمین را بی دروغ خالی ز کین می خواستیم ، نیک و نوین می خواستیم زیباترین می خواستیم ، کی اینچنین می خواستیم
روزی که قلب این جهان ، با عشق و آزادی زند دنیا به روی مردمان لبخندی از شادی زند ای عاشقان، ای عاشقان از یاد ما یاد آورید ، از یاد ما یاد آورید دل دادگان،دل دادگان ، با یاد ما داد آورید یاد ما یاد آورید
شادا که با یگانگی ، از بند غم رها شوی به رغم هر بیگانگی ، من و تو با هم ما شویم شادا به روزی اینچنین ، چون ما چنین می خواستیم آری همین می خواستیم ، آری همین می خواستیم
ای عاشقان ای عاشقان ، گلایه دارم از جهان نا مردمی از هر کران ، آتش به دل ها می زند آتش به دل ها می زند
دانلود ترانه یگانگی
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 15:3 |
ترانه سرا : فرخ تجلی:آهنگساز : فرخ تجلی: خواننده ستار
نفرین به گل کینه ، این شوم بد آئینه پایان وفا اینه ، پایان وفا اینه نفرین به گل کینه ، بی مسلک و بی دینه تو باغچه خوشحالی ، تنها گل غمگینه نفرین به گل کینه
باید بار سفر بست ، که هیچستان غمینه باید از این گذر رفت ، مزار آباد همینه تو فصل پوچ احساس ، طلا بوی شرافت نمونده عاطفه انگار ، عجب از این رفاقت باید بار سفر بست ، باید بار سفر بست
تو این نا مردمی ها ، چه مردونه نشستیم دلو از کی گرفتیم ، به کی دلرو ببستیم به این بن بست افکار ، چه زجر آور رسیدیم ز بام رب ایثار ، چه ننگ آور پریدیم باید بار سفر بست ، باید بار سفر بست
از اون که خون لیلی ، تو هر ذره تنش بود وفا داری مرامش ، نجابت مسلکش بود به اون که شرم عذرا ، فقط تو قصه هاش بود صفای اهل وامق ، یه حرف پوچ براش بود چه ساده دل رو دادیم ، چه مشکل ما گسستیم باید بار سفر بست ، که هیچستان غمینه باید از این گذر رفت ، مزار آباد همینه مزار آباد همینه
دانلود ترانه گل کینه
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 15:2 |
ترانه سرا : همایون هوشیار نژاد :آهنگساز : حسن شماعی زاده : خواننده ستار
در کاخ پادشاهی ، در پایتخت شاهی در شب میلاد نور ، در قحطی سیاهی با مهر آریایی ، مهربان بانو شدی مادر ملتی با نام شهبانو شدی
ای مادر گرامی ، همسر مرد نامی رنجی که برده ای تو ، نداره التیامی نه وقت بار عامی ، نه فرصت سلامی از این همه مصیبت ، نمی شه گفت کلامی
مهر آفرین گلبانو ، ای نازنین شهبانو خونه رو خاک گرفته ، از بی کسی تا زانو شکوه تخت جمشید تاراج آشنا شد پایه ی تخت کورش چوبه ی دار ما شد پرچم شیر و خورشید بی یال و دم رها شد جهنمی به نام دین خدا به پا شد
رنج زیادی بردیم ، از دنیا ضربه خوردیم افتادیم از بزرگی ، اما هنوز نمردیم زنده به عشق یاریم ، تشنه ی کارزاریم ما امتداد سبز دوباره ی بهاریم مهر آفرین گلبانو ، ای نازنین شهبانو خونه رو خاک گرفته ، از بی کسی تا زانو
در سرزمین خورشید اگر که روشنی نیست مثل تو عاشق مهر ، تو قصر عشق زنی نیست رو خط سرنوشته هر دوی ما نوشته شکسته ها شکسته ، گذشته ها گذشته تا وقتی که به دل ها نوید عشقو میدی وقتی تو رو می بینیم لبالب از امیدی می گذریم از سیاهی ، پا می ذاریم تو راهی که می رسه به مرز ایران پادشاهی مهر آفرین گلبانو ، ای نازنین شهبانو
دانلود ترانه شهبانو
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 15:0 |
وقتی باران می بارد
وقتی باران می بارد
دلی شکسته
کسی تنهاست
کودکی خوابیده
غریبه ای زیر باران
دلش شاد می شود
وقتی باران می بارد
همه جا بوی خدا می گیرد
دل ویرانه ای آباد
خاطره ای از اسارت آزاد می شود
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 16:4 |
باور نمیکنم
باور نمیکنم
چگونه برق یک نگاه خاموش می شود
چگونه دست ها اینقدر سرد
و دل ها اینقدر سخت می شود
نمی خواستم باور کنم
و از پس این نا باوری روزگار من می گذرد
لحظه به لحظه جا به جا
دست به دست نگاه به نگاه
گفتند باور کن
باور نمیکنم
چگونه من ما نمی شود
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 16:2 |
برخی ضربهها
برخی ضربهها بسیار سخت و سنگین است، اما قلب مرد را به درد نمی آورد. برخی دیگر در حد یک سیلی دوستانهی نرم است ... اما عجب متهای میشود برای چرخیدن ابدی در قلب، و فرورفتنی بیپایان به قصد سوزاندن و بیش سوزاندن.
و خوشا به حال من که برای تحمل اینگونه سیلیها از سوی اینگونه دوستان به دنیا آمده ام ... !
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 20:29 |
کوروش بزرگ
|
من کوروش هستم شاه چهار

گوشه ی دنیا |
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 20:13 |
شاید تحمل خواندن این مطلب را نداشته باشید ولی بد نیست که بخوانید!! دلم گرفت
تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و كی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای كه برایم از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش گفت.
غالبا"این منم كه بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا كه با یك s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!
ده دوازده روز قبل پیامكی روی تلفن همراهم گرفتم كه «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسركی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار كرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی كه توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
راستش فكر كردم شاید مادرش،فروشنده یكی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»كمی مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوك شدم.اما زود مسلط شدم و كمی آرامش كردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی كه پسرك درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت كه یقین كردم باید او را ببینم!
امین یك پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یك لحظه» هم فراموش نكنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان كرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد كمك به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ كمكی نتوانسته ام به او و خانواده اش بكنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می كنم تا نه اسمها و نه مكانها،هویت او را فاش نكند.پس امین یك اسم مستعار است برای پسری كه مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری كه بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود كه بهتون اعتماد كردم.با اینكه چندتا مرد دیگه ای كه بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ كردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم كردین.همون موقع حس كردم نیاز دارم با یك بزرگتر حرف بزنم!یكی كه مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینكن هیكلش گنده شده باشه!» حس كردم پسرك باید خیلی رنج كشیده باشد كه اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» كرده است! مادرش كه «یك تنه» سرپرستی او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جوانی است كه امین می گوید «زنی معصوم مثل یك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملكت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» كه در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده كه فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این تركیبی نیست كه یك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است كه گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلی با خدایش حرف زده و نجوا كرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه كرده! كسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می كرده است!كاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی كه قصد كرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست كه او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امین با دلزدگی و اشكی كه تمام مدت از بچه هایش پنهان می كرد،كمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم كلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی كوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود كه برای پیدا كردن كار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی كشه.با اینكه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای كیفش یه دسته اسكناس دیدم! با اینحال یكهو شرم كرده.از اینكه درباره مامان خوبم چنین فكر بدی كرده ام، خجالت كشیدم.گفتم شاید توی تاكسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض كرده باشد! اما یكهو از داخل حمام،صدای تركیدن یك چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركید و های های گریه اش بلند شد...» دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از یك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكی كمك و امیدبخشی از این كار پرهیز دهند.
امین از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یك شبه پیرش كرد.او دیگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یك نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر كوچكش نمی بیند كه روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.
چند بار؟ چند بار كبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،كافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، كافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین كلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می كشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند كار بزرگتری بكند؟ كاری كه مادر فرشته خو و خواهركش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می كند كه آیا می تواند اعضای بدنش را تك به تك پیش فروش كند؟ و آیا می تواند به كسی اطمینان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تك به تك به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینكه چگونه مرگی، كمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی كه كشش درك انجام چنین كاری را از یك پسربچه نداشتم تا آنكه از نزدیك دیدم.و وقتی دیدم، آرزو كردم كه ای كاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید. از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فكری كنم.شاید راهی باشد.از وقتی كه با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول كنم و «وكیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق كرده. «وكیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از تركیبهای تازه و كلمات بدیع و زیباست.
در شروع،سئوالم این بود كه امین ١٢ ساله كی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او تركید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و كار این پسر را، یك فداكاری «پیامبرانه» می دانم كه پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فكر می كنم.آیا راهی هست؟
امیدوارم راهی برای کمک وجود داشته باشد ولی اگه بگذارند ..
| +| نوشته شده توسط بابک در و ساعت 19:46 |
|